تبليغاتX
کاغذسفید
کاغذسفید
زندگی مثله یک کتاب است.بعضی وقت ها باید یک فصل را تمام کرد و فصل جدیدی را آغاز نمود
به به حال در ورکردم ...یعنی خوشحال هستم ... بعد مدت ها بک وبلاگ جدید ساختم ...

هیچ دقت کردید کاغذ سفیدم معضلیه واسه خودش :

۱ - وقتی چیزی تو ذهنت هست و می خوای بنویسیش به محض نگاه کردن به کاغذ سفید از ذهنت در می ره ....

۲ - بعضی وقتا سفید باقی می مونه و هیچ وقت خط خطی نمی شه ... اگه هم خط خطی بشه اونم معضلیه . چرا ؟ چونکه می ره سطل آشغال . البته در مورد وبلاگم باید بگم که هیچ وقت نمی ره سطل آشغال ولی بعضی وقتا سفید باقی می مونه ...

۳ -  تا به حال در مرود جادوی سفید چیزی شنیدید ؟

اگه نشنیدید الان براتون می گم ... یک کاغذ سفید بردارید ... سفید سفید سفید باشه ها ... روش یه نقطه سیاه بکشید و به اون نقطه خیره شید .. نقطه نه زیاد بزرگ باشه نه زیاد کوچیگ . بعد یه مدت خیره شدن اون نقطه در صفحه سفید محو می شه ... یعنی به نوعی چشم شما عادت می کنه و چون صفحه ی سفید از خودش نور در وکنه ... ببخشید یعنی نور می ده ... خب شما چشتون دچار اشتباه شده و نقطه دیگه دیده نمی شه . بعد تازه یه چی دیگه هم هست ... اگه یه عکسی رو روی صفحه سفید بکشید و به اون نیگا کنید و خیره بشید بعد به هر جا نگا کنید اون عکسیه رو می بینید ... آره بابا اینجوریاست ... اینا همش معضله ... دست آمریکا در کاره ... آمریکای جهانخوار ...

خب از اینا بگذریم ... کاغذ سفید از نظر من خیلی قشنگه ... اصلاً رنگ سفید قشنگه . رنگ روح هست ... تو این فیلما دیدید دیگه می خوان روح یه آدم خوب رو نشون بدن سفیدش می کنن و روح آدم بد رو سیاه ... البته اینم واسه خودش داستانی داره که به قولی « این قصه سر دراز دارد » ... یعنی باید بشینم هی بنویسم بگم روح آدم خوبه واسه چی سفیده روح آدم بده واسه چی سیاهه ؟ البته از نظر آقای صادقی مشکی رنگ عشقه ... یه جای دیگه هم می گه پیرهن مشکی من از غم نیست ... ولی از نظر من رنگ مشکی رنگ عشق نیست ... ولی قبول دارم رنگ غم هم نیست ... ما با این باور بزرگ شدیم که رنگ مشکی رنگ غمه ..رنگ بدبختیه ... رنگ عذاست ... ولی از نظر من رنگ غم و بدبختی و عذا برای هر کی به رنگی میتونه داشته باشه ... مثلاً واسه من رنگ غم سورمه ای رنگ بدبختی قرمزه و رنگ عذا قهوه ای ... واسه هر کی یه رنگیه ...

حتی من دقت کردم که صدای هر کسی می تونه یه رنگی داشته باشه ... مثلاً رنگ صدای من به رنگ مرموزه ... تقریباً نه صورتی نه بنفش یه چی شبیه این دو تا ... رنگ صدای ویدا عسلیه آخه خودشم « شکلاتی شکلاتی ... تو خودت قندو نباتی » آره..اینجوریاس ...البته اینم واسه خودش داستانی داره ها .. ای شالله سر فرصت براتون می گم ...

دیگه از کاغذ سفید براتون چی بگم ؟

البته هر کاغذ سفیدی یه روز سیاه می شه ... بعضی وقتا همین کاغذ سفیده می شه یه اثر هنری ... بعضی وقتا می شه یه نامه ی عاشقانه ... بعضی وقتا واسه اینکه یه بچه رو ساکت و سرگرم کنی می دی دستش می گی بیا نقاشی بکش اونم برایت یه خونه می کشه ... با یه مامان و بابا ... باباهه هم معمولاً سیبیل داره ..نمی دونم چرا ؟ شاید به خاطر این باشه که بچه ها فکر می کنن باباها اگه سیبیل نداشته باشن دیگه باباشون نیستن ... اینم داستانی داره برا خودش ...بعضی وقتا همین کاغذ سفیده می شه اعترافاتت ... اعتراف به کاری گه کردی ... بعضی وقتا می شه شکایت از یه شرکت یا یه دوست یا یه همسایه یا هرکسی که شکایتی ازش داری ... بعضی وتا می شه خاطراتت ... چه خوب و چه بد ... خلاصه این کاغذ سفیده بدجوری به دردت می خوره ... خیلی جاها کارتو راه می ندازه ... بعضی وقتا هم حالتو بدجوری می گیره ... خلاصه اینکه این کاغذ سفید هم روح داره ... هم باهات حرف می زنه ... و تنها چیزی هیت که تو بهش روح م دی و باعث حرف زدنش می شی ... دقیقاً مثل وبلاگ من که همین امروز متولد شده و قراره حالا حالاها بمونه ... تا اینکه همه کاغذاش سیاه بشن ... آره خلاصه اینجوریاس.

دیگه بسه ...برای امروز کافیه ...

به امید دیدار تا کاغذ سفیدای بعدی سیاه شن ...


نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام مهر 1384 توسط لیدا
Blog Skin