تبليغاتX
کاغذسفید
کاغذسفید
زندگی مثله یک کتاب است.بعضی وقت ها باید یک فصل را تمام کرد و فصل جدیدی را آغاز نمود

با اینکه ناحیه ی تلفنیه ما در تحریم سختی به سر می بره(ارواح عمم)من تونستم بیامو یه دستی به سر و روی این وبلاگه بی صاحابه گردن شکسته ی شفته و چل بکشم و یه آپی بکنم و صفا سیتی....

و اما هنوز هم در ماه مبارکه فروردین به سر می بریم و من هرچی به مغز خودم فشار میارم نمی تونم باور کنم که به این زودی روزها و هفته ها و ماه ها گذشت...به همین زودی...به قول یه دوستی بهتره که سفره ی هفت سینتونو جم نکنید چون ۱۱ ماه دیگه عیده...اینطوری در هزینه ها و وقتها صرفه جویی میشه...راستم میگه چشم هم بذاریم تمومه... دوباره روز از نو روزی از نو...

ر استی تا حالا به این فکر کردی چرا بعضی وقتا تصور میکنی که تنهایی ...میری تو لاکه خودت...سئوالای چرندو پرند از خودت میپرسی....جوابای مزخرف واسه خودت جور میکنی که شاید از نظر خود ت خیلی هم توجیه کننده باشه....حالو حوصله نداری...کسی هم ازت بپرسه چته یا جواب نمیدی اگه هم بدی میگی بهت ربطی نداره...میدونی منم خیلی فکر کردم...تا به این نتجه رسیدم که اون وقتایی که تصور میکنم تنهام به چیزایی که ندارم فک میکنم نه به چیزایی که دارم... بعضی وقتا خب چیزایی که ناراحت کننده هستن آدمو به فکرو خیال وادار میکنه ته تهشم میخوای فکر کنی که تنهاییو کسی نیست کمکت کنه تا مشکلتو حل کنی همش دنباله چیزایی هستی که اگه داشتی شاید بهتر بود و کلی خیالات صد من یه غازه دیگه که دست به دست هم میدن تا احساس سرخوردگی و تنهایی کنی...ولی هیچ اتفاق افتاده که وقتی همون فکرو خیالات اومد سراغت به چیزایی که داری فکر کنی و از نقاط قوت خودت برای مقابله با سختی ها استفاده کنی...تجربه ی خوبیه...اگه نداری بهت پیشنهاد میکنم ...چون راه حل خوبیه برای مقابله با هر مشکلی که تصورشو بکنی...

و اما از این مبحث که بگذریم از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر... حالا چند تا جمله ی عشقولانه وبعدشم خلاص...

عشق واژه ای است از جنس نور که با دستی از جنس نور بر صفحه ای از جنس نور نوشته می شود. 

عشق همانند مرگ همه چیز را دگرگون میکند.

عشق میزبانی مهربان است . گرچه برای میهمان ناخوانده ی خود خانه ی عشق سراب است و مایه ی خنده.

عشق از ژرفای خویش آگاه نمی شود جز  در لحظه ی جدایی.

هنگامی که عشق دامن میگسترد کلام خاموش می شود.

و اما...عشق صدای فاصله هاست صدای فاصله هایی که غرقه ابهامند...صدای فاصله هایی که مثله نقره تمیزند و با شنیدن یک هیچ میشوند کدر...و همیشه عاشق تنهاست...(ارواح عمش)

باشه بازم از این فرصتها که بیام آپدیت کنم...فعلن تا اطلاعه ثانوی بای...


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 توسط لیدا
Blog Skin