تبليغاتX
کاغذسفید
کاغذسفید
زندگی مثله یک کتاب است.بعضی وقت ها باید یک فصل را تمام کرد و فصل جدیدی را آغاز نمود

  دود می خیزد ز خلوتگاه من

کس خبر کی یابد از ویرانه ام

با درون سوخته دارم سخن

کی به پایان میرسد افسانه ام....


امروز برف میومد...چه قشنگ...دونه دونه...هر چه تنها تر بشی دنیا تو رو کم تر می خواد..والا...من نمیگم که...اون میگه....

بنا به درخواست خواهر گرامی در مسابقه نامرئی بشی چی کار میکنی شرکت میکنم...البته ما نامرئی نیستیم کسی ما رو نمیبینه ...چه فرقی میکنه حالا نامرئی بشیم...والا...

اول از همه میرم سراغ کسایی که منو اذیت کردن دهنشونو سرویس میکنم اساسی...یه لگد میزنم فلان جای یه نفر که فکر نکنه خیلی مرد....بعدشم رو کاغذ واسش مینویسم خیلی بدبختی یه شانس خوبو از دست دادی ...بدبخته آدم فروش .... میرم بانک وایمیستم بغل دست اونایی که پول میگیرن ...یه مشت میزنم تو چونه شون پولشونو میزنم به جیب میرم...البته هر چی تصور میکنم که کدوم جیب نمیدون...آخه وقتی نامرئی بشم همه چیم نامرییه دیگه...مثلن افرادی که تو بانکن میبینن یه دسته چک رو هوا داره میره...هیچی دیگه همه میفتن دنبالم...اصلن این یکیو بیخیال....والا....

میرم قاطی دوست و آشنا ببینم کی داره پشت سرم حرف میزنه و بد میگه همونجا یه مشت میزنم تو چشمش بعدشم رو کاغذ براش مینویسم که دفعه بعدی دهنت سرویسه...حسود بدبخت...البته ویدا میدونه که معمولن کیاپشت سرمون حرف میزنن از طرف ویدا هم یه مشت میزنم...اصلنم کاری ندارم طرف پیره یا جوون...میزنم...والا

میرم مفت و مجانی دنیا رو میگردم...اصلن میگردم آدرس خونه تام کروزو پیدا میکنم میرم سراغش...دیگه بقیش گفتن نداره...چشماتو ببند یا گوشاتو بگیر...والا...

میرم سراغ سازمان سنجش سئوالای کنکور 88 رو گیر میارم پخش میکنم مفت و مجانی بین همه...همه از دم کنکور قبول ... خودمم واسه همه مهر قبولی میزنم اصلن...

بسه دیگه...ولی از همه بیشتر اون لگد میچسبه...میدونی خیلی دوست دارم ازنزدیک با یه نفر که هیشکی حتی ویدا نمیشناستش ملاقات کنم...یه طوری که نفهمه...دوست دارم دو سه روزی برم تو نخش ببینم در شبانه روز چی کار میکنه...کجا میره...با کی میره...آخرشم براش یه یادداشت بزارم و بگم کاش زودتر دیده بودمت...کاش فرصتشو داشتم که باهات آشنا شم...اماااااا.......ایهی ایهی ایهی...دیگه دیره...دل اسیره...داره میره که بمیره.....

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 توسط لیدا
Blog Skin